رهبری یا فرمان‌دهی با زور؟ مرز باریک میان هدایت و رهبری تا شلاق و اجبار.

رهبری یا فرمان‌دهی با زور؟ مرز باریک میان هدایت و رهبری تا شلاق و اجبار.

 

رهبری یا فرمان‌دهی با زور؟ مرز باریک میان هدایت و رهبری تا شلاق و اجبار.

ملا هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، در سخنرانی خود به مناسبت عید فطر در مسجد عیدگاه قندهار اعلام کرد که مسئول هدایت مسلمانان است و اجرای فرامینش را برای اصلاح جامعه ضروری می‌داند.

او گفت: « من مجبورم، من رهبر این مسلمانان هستم و حتماً آن‌ها را به راه خدا هدایت می‌کنم » و از مردم خواست تا متحد باشند و از حکومت طالبان حمایت کنند.

وی همچنین بدون نام گرفتن از پاکستان تأکید کرد که فشارهای نظامی و حملات هوایی نمی‌تواند باورها و ایمان طالبان را تغییر دهد و طالبان با قدرت نظامی از بین نخواهد رفت.

اما این ادعا، در سطح جامعه، با یک تناقض جدی روبه‌رو است. هدایت مردم زمانی معنا دارد که رهبر در کنار مردم باشد، صدای آن‌ها را بشنود و واقعیت‌های زندگی‌شان را درک کند.

وقتی فاصله میان حاکمیت و جامعه افزایش یابد و نشانه‌هایی از اجبار، نارضایتی یا سرکوب دیده شود، مفهوم «هدایت» به‌جای آن‌که یک فرآیند آگاهانه و داوطلبانه باشد، به شکل تحمیل و دستور از بالا ظاهر می‌شود.

در چنین وضعیتی، ادعای هدایت بیشتر شبیه یک شعار است تا یک واقعیت.

رهبری که از مردم فاصله گرفته یا به مطالبات آن‌ها بی‌توجه است، چگونه می‌تواند مدعی راهبری معنوی و اجتماعی باشد؟ هدایت واقعی نیازمند اعتماد، عدالت و ارتباط زنده با جامعه است، نه صرفاً تأکید بر اطاعت. در غیر این صورت، این ادعا نه‌تنها قانع‌کننده نیست، بلکه می‌تواند شکاف میان مردم و حاکمیت را عمیق‌تر کند.

این در حالی است که منابع از ولایت‌های مختلف می‌گویند: طالبان با زور و جبر مردم را وادار کرده‌اند که در نماز عید شرکت کنند.

در همین حال طالبان در هرات طی گزارش‌های گذشته، شماری از روحانیون شیعه را به خاطر مخالفت با اعلام عید فطر توسط این گروه، بازداشت و زندانی کرده است.