فریادهای بی‌صدا در دادگاه‌های ناشنوا؛ پدر داغ دار از مرگ دخترش حکایت می‌کند.

فریادهای بی‌صدا در دادگاه‌های ناشنوا؛ پدر داغ دار از مرگ دخترش حکایت می‌کند.

 

فریادهای بی‌صدا در دادگاه‌های ناشنوا؛ پدر داغ دار از مرگ دخترش حکایت می‌کند

دگرول شمس‌الدین شمس در گفتگو با «خبرگزاری ایل»: دادگاه‌های طالبان عدالت را قربانی روابط و فساد کرده‌اند.

پرونده مرگ مشکوک «لیزا شمس»، مادری تحصیل‌کرده و فداکار، حکایت از بحران عمیق بی‌عدالتی، زن‌ستیزی ساختاری و ناکارآمدی مطلق دستگاه قضایی طالبان در افغانستان دارد.

این پرونده که با ادعاهای تکان‌دهنده‌ای از خشونت خانگی سیستماتیک، تهدید و مداخله متنفذین همراه است، نشان می‌دهد که چگونه نهادهای عدلی و قضایی تحت کنترل طالبان، به جای احقاق حق، به پناهگاهی برای مظنونین تبدیل شده‌است.

حکایت لیزا شمس، حکایت اسارت در پشت دیوارهای سکوت و سرکوب است؛ روایتی تلخ از زنی که مادری مهربان برای پنج فرزندش بود، اما سرانجام در  ۱۲ هم دلو ۱۴۰۴، در میان زنجیره‌ای از ابهامات و بی‌تفاوتی‌، جان خود را از دست میدهد.

داستان از چهارده سال پیش آغاز می شود؛ ازدواجی که قرار بود سرآغاز یک زندگی آرام باشد، اما به سرعت به یک زندان خانگی بدل گردید. دگروال شمس‌الدین شمس، پدر لیزا، در گفتگوی اختصاصی با «خبرگزاری ایل»با قلبی شکسته، پرده از این رنج جانکاه برمی‌دارد.

او با بازخوانی روزهای نخست این پیوند شوم می‌گوید: من، دگرول شمس‌الدین شمس، پدر مرحومه و شهید لیزا شمس، این روایت دردناک را نه تنها به عنوان یک پدر داغدار، بلکه به عنوان عضوی از یک خانواده متضرر و عدالت‌خواه بیان می‌کنم. خانواده‌ای که بیش از چهارده سال شاهد رنج، محرومیت، فشارهای روحی و آزارهای پیهم دختر خود بوده و اکنون پس از از دست دادن او، همچنان در جستجوی حقیقت و عدالت است.

پدر لیزا میگوید، در همان روزهای نخست، نشانه‌های نگران‌کننده‌ای از محدودیت و فشار بر دخترم آشکار شد. وقتی برای مدت کوتاهی به خانه ما آمد، آثار شدید اندوه و نگرانی در رفتارش مشهود بود. به عنوان یک پدر، قلبم گواهی می‌داد که نباید به آن محیط بازگردد؛ اما لیزا، دختری باعزت، صبور و متعهد به ارزش‌ها بود. او به من گفت: “نمی‌خواهم باعث بدنامی یا آسیب به حیثیت هیچ خانواده‌ای شوم. شاید بتوانم با صبر و تحمل زندگی‌ام را حفظ کنم.” اما این صبر، آغاز یک اسارت ۱۴ ساله بود.

به گفته دگروال شمس، در تمام این سال‌ها ارتباطات لیزا با اطرافیان و خانواده پدری‌اش قطع یا محدود شده بود؛ تا جایی که حتی چند ماه پیش از مرگش، اجازه آخرین دیدار با خواهرش که عازم خارج از کشور بود، به او داده نشد—ادعایی که اسناد و نوارهای صوتی آن به عنوان مدرک نزد خانواده محفوظ است.

اول فبروری ۲۰۲۶، روزی است که این سکوت ممتد به یک فاجعه ختم شد. لیزا در وضعیت وخیم جسمی و روحی با پدرش تماس می‌گیرد. با هماهنگی خواهرانش و پس از مداخله اولیه همسایگان و بازداشت موقت فرد مظنون توسط حوزه امنیتی، لیزا به «شفاخانه رحمت» در منطقه قصبه کابل منتقل می‌شود.

اما روند درمان او با ابهامات مشکوکی همراه بوده. بر اساس گزارش‌های رسیده، در حالی که پزشکان نسخه‌های اضطراری تجویز کرده بودند، در تهیه و رساندن داروها توسط بستگان همسرش عمدا تعلل صورت گرفته نیم ساعت بعد، لیزا شمس، به حیات بدرود میگوید.

بخش تاریک‌تر این تراژدی، رفتار نهادهای امنیتی و عدلی تحت کنترل طالبان پس از وقوع مرگ است. دگرول شمس‌الدین شمس در ادامه گفتگو باما، با انتقادهای بی‌پرده و تند، مشروعیت و بی‌طرفی دستگاه قضایی طالبان را زیر سوال برده. او با افشای تلاش‌ها برای دگرگون کردن مسیر دوسیه گفت:«پس از انتقال جسد به طب عدلی، ما متوجه شدیم که هیچ اراده‌ای برای کشف حقیقت وجود ندارد. شواهد واضحی داریم که در همان شب حادثه، بستگان مظنون به شفاخانه هجوم آورده و برای تغییر معلومات پرونده و نحوه ثبت گزارش مرگ، دست به تبانی زدند. ما بارها و بارها به مراجع مختلف طالبان مراجعه کردیم، اما متاسفانه سیستم قضایی آن‌ها گوش شنوا ندارد. در نظام قضایی طالبان، روابط بر ضوابط حاکم است و صدای مظلوم شنیده نمی‌شود. آن‌ها به جای بررسی مستقل و قانونی، چشمان خود را بر روی کوهی از مدارک، تصاویر خشونت، عکس‌ها و نوارهای صوتی بستند و پرسش‌های اساسی ما را بدون پاسخ رها کردند.»

دگروال شمس با اشاره به تداوم تهدیدها حتی پس از دفن پیکر دخترش افزود:«ما حتی پس از خاکسپاری هم از شر تهدیدها، و ارعاب بستگان مظنون در امان نبودیم. دستگاه قضایی که باید امنیت ما را تامین می‌کرد، عملاً با سکوت خود از ظالم حمایت کرد. به دلیل همین جو خفقان، ارعاب و عدم پاسخگویی محاکم طالبان، ما ناگزیر شدیم افغانستان را ترک کنیم؛ چرا که در سایه این پرچم، هیچ امنیتی برای عدالت‌خواهان وجود ندارد.»

خانواده شمس که اکنون در خارج از افغانستان به سر می‌برند، تاکید دارند که فاصله جغرافیایی هرگز شعله عدالت‌خواهی آن‌ها را خاموش نخواهد کرد. آن‌ها تاکید می‌کنند که هدفشان انتقام‌جویی کورکورانه نیست، بلکه برقراری عدالت واقعی از طریق یک بررسی مستقل است.

پرونده لیزا شمس، مشتی نمونه خروار از وضعیت اسفبار زنانی است که در دادگاه‌های فاقد صلاحیت و ایدئولوژیک طالبان، حق دادخواهی ندارند. دگروال شمس در پایان از تمامی نهادهای حقوق بشری، دادگاه‌های بین‌المللی و مراجع مستقل خواست تا با ورود به این دوسیه و بررسی حجم انبوه اسناد، ویدیوها و شواهد تصویری موجود، مانع از پایمال شدن خون دخترش در هیاهوی بی‌عدالتی طالبان شوند.