نشست طالبان در تخار؛ ادعای دفاع از تمامیت ارضی در سایه سرکوب و تبعیض.

نشست طالبان در تخار؛ ادعای دفاع از تمامیت ارضی در سایه سرکوب و تبعیض.

 

نشست طالبان در تخار؛ ادعای دفاع از تمامیت ارضی در سایه سرکوب و تبعیض.

طالبان پس از جنجال‌های اخیر پیرامون چاه‌آب، نشستی را با عنوان «تحکیم نظام اسلامی و دفاع از تمامیت ارضی» در ولایت تخار برگزار کردند.

در این نشست، اعضای این گروه کوشیدند از عملکرد خود و حکومت‌شان دفاع کرده و روایت مورد نظرشان از گذشته و حال افغانستان را ارائه دهند.

سخنرانان طالبان مدعی شدند که این گروه در زمانی شکل گرفت که به گفته‌ی آنان، پنج حکومت مختلف در کابل وجود داشت و هدف اصلی طالبان ایجاد «وحدت ملی» و نجات افغانستان از تجزیه بوده است. آنان همچنین با انتقاد از پاکستان، این کشور را به‌همراه ایالات متحده آمریکا عامل تضعیف طالبان در گذشته دانسته و تأکید کردند که این گروه طی بیست سال گذشته در داخل خاک افغانستان با ناتو، روسیه، چین و کشورهای همسایه جنگیده است؛ ادعایی که به‌تعبیر خودشان، طالبان را در «نبرد با همه جهان» قرار می‌دهد.

این در حالیست که طالبان پس از بازگشت دوباره به قدرت، رویکردی کاملاً متفاوت در پیش گرفته‌اند. روابط گرم با چین و روسیه، تعامل نزدیک با ایران و اوزبیکستان و تلاش گسترده برای جلب شناسایی بین‌المللی، نشان می‌دهد که اولویت اصلی این گروه اکنون حفظ قدرت و تثبیت حاکمیت خود است؛ حتی اگر این سیاست‌ها با شعارهای پیشین‌شان در تضاد آشکار قرار داشته باشد.

تاریخچه‌ی حکومت طالبان اما تصویر دیگری را به نمایش می‌گذارد. در دوره نخست حاکمیت، این گروه مرتکب جنایات گسترده شد و قربانیان آن از تمامی اقوام افغانستان بودند؛ به‌گونه‌ای که سقوط حکومت طالبان در آن دوره، با شادی و استقبال گسترده‌ی مردم در سراسر کشور همراه شد. با این وجود، در دور دوم قدرت نیز طالبان بار دیگر مسیر سرکوب را در پیش گرفتند.

منتقدان می‌گویند که در حکومت کنونی طالبان، ظلم و تبعیض به‌صورت سیستماتیک ادامه دارد؛ به‌ویژه علیه زنان که نیمی از جامعه افغانستان را تشکیل می‌دهند و هنوز از ابتدایی‌ترین حقوق خود، از جمله آموزش، کار و زندگی آزاد محروم‌اند. افزون بر این، دشمنی طالبان با زبان‌های دری و اوزبیکی که زبان اکثریت شهروندان کشور است، اکنون این زبانها در ساختار حکومتی طالبان عمدی به حاشیه رانده شده و همچنان مناصب کلیدی و تصمیم‌گیرنده به‌طور کل در اختیار طالبان پشتون قرار دارد. چهره‌های وابسته از اقوام دیگر، نه نقش واقعی در قدرت دارند و نه امکان دفاع مؤثر از حقوق اساسی خود.

به باور منتقدان، طالبان پشتون کنترل کامل منابع، معادن و زمین‌های افغانستان را در دست گرفته‌اند و به حقوق مردم غیرپشتون به‌طور گسترده تجاوز می‌کنند. گزارش‌ها حاکی است که در ولایت‌های دری‌زبان و اوزبیک‌نشین، زمین‌های مردم یا به زور و یا از طریق سازوکارهای حکومتی مصادره شده، در حالی که چنین تصرف‌هایی در مناطق پشتون‌نشین بسیار محدود بوده است.

منتقدان این وضعیت را نتیجه‌ی ذهنیتی می‌دانند که افغانستان را «میراث انحصاری» یک قوم تلقی می‌کند؛ نگاهی که به تمرکز قدرت، نابرابری ساختاری و سرکوب گسترده‌ی اقوام غیرپشتون انجامیده و شکاف‌های اجتماعی و قومی را بیش از پیش عمیق تر کرده است.